خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگرزانست
———دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
———کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار
طاووس بهاری را، دنبال بکندند
پرش ببریدند و به کنجی بفکندند
خسته به میان باغ به زاریش پسندند
با او ننشینند و نگویند و نخندند
———وین پر نگارینش بر او باز نبندند
———تا بگذرد آذر مه و آید (سپس) آذار
پاییز داره میره تو اوجش
شعر از منوچهری
استمد دویوم
estammadDoyom@BitcoinNostr.com
npub1s72p...phwz
زنده باد آزادی، بیتکوینر
ناراضی بودن مثل وام گرفتنه
پنهان کردن نداره
یا باید بگی
یا باید با سودش فریاد بزنی
یا باید بمیری تا تموم شه


Telegram
اندیشنده
ناراضی بودن مثل وام گرفتنه
پنهان کردن نداره
یا باید بگی
یا باید با سودش فریاد بزن...
🎯 دوهزار سال است که انسانها تمرکزشان را از دست دادهاند!
🔴 اگر فکر میکنید فناوریهای جدید عقلتان را زایل کرده، خیالتان راحت باشد، چون دامنۀ تمرکز بشر هیچگاه مثل قبل نبوده. حتی سِنِکای جوان، فیلسوف عهد روم باستان، هم نگران بود فناوریهای جدید قدرت تمرکزش را خراب کنند. او، دوهزار سال پیش، مینالید که «تعدد کتابها مایۀ پراکندگی خاطر است». این نگرانی طی هزارۀ بعد بارها نمایان شد. چو هسی، فیلسوف چینی، در قرن دوازدهم میلادی، چاپ را دلیلِ جدید حواسپرتی میدید: «مردم امروز بدان سبب شلختهوار کتاب میخوانند که بیاندازه متن چاپی در دسترسشان است».
🔴 پیشرفت فناوری فقط اوضاع را بدتر میکرد. اراسموس، دانشمند و نویسندۀ دورۀ رنسانس، تحتتأثیر سیل متنهای چاپی میگفت احساس میکند «فوج کتابهای تازه» به طرفش هجوم میبرند.
🔴 امروزه فناوریهای دیجیتال نگرانیهای سابق دربارۀ دقت و حافظه را از نو زنده کرده است. حالا نگرانیم که گوگل و شبکههای اجتماعی ذهن ما را خراب کرده باشند. این ذهن جدید وظایفی را که پیشتر با حافظۀ داخلیاش انجام میداد به دستگاههای خارجی محول میکند؛ فکرها از خیالی به خیال دیگر میپرد و دستها ناخودآگاه بهسویِ جیب و گوشی هوشمند کشیده میشود و قدرت تمرکزمان از دست رفته است. دلواپسی، وحشت و نصایحی دربارۀ راهوروش بازگشت به شیوههای «طبیعی» یا قدیمیِ فکرکردن همهجا را پر کرده است.
🔴 فناوریهراسان راست میگویند که فناوریهای جدید نحوۀ اندیشیدن ما را تغییر میدهند. اما معمولاً این مسئله را نادیده میگیرند که این تغییرات همیشه فرصتهای تازهای نیز در اختیار ما قرار میدهد.
🔴 آیِلِت ایون ازرا، مورخ تاریخ اندیشه، در کتاب جدید خود، خطوط اندیشه، برخی از راهحلهای عالمان قرون وسطی برای استفادۀ بهتر از حجم انبوه اطلاعات را شرح میدهد. از نظر او، ابداعِ «نمودار درختی» یکی از تمهیدات مهمِ ذهنهای بزرگ قرونوسطایی بود: نوعی ابزار تفکر که میتوانست «همزمان پیچیدگی و سادگی، و نظم و خلاقیت» را آشتی دهد و ذهن میتوانست از طریق آن بار خود را سبُک کند. دانشمندان قرون وسطایی با این نمودارها «نقشهای جامع» از اطلاعاتشان میساختند که جلوی سردرگمی آنها را میگرفت.
🔴 «نمایه» ابداع مهم دیگری بود که عدهای از اهل کتاب، از جمله اراسموس، شدیداً به آن نقد داشتند. چون فکر میکردند باعث میشود خوانندگان بدون اینکه کتابها را بخوانند، از آنها سوءاستفاده کنند.
🔴 از سوی دیگر، نمایهها به چیزی شبیه به «تلهکلیک» برای نویسندگانی تبدیل شده بودند که موضوعاتی جذاب را در نمایۀ کتابهایشان میگنجاندند تا خوانندگان بیشتری جذب کنند. باوجوداین، نمایهها نقش مهمی در تسهیل پژوهش و تفکر علمی داشتند. همانطور که تاریخ فناوریها نشان میدهد، هر ابداع جدیدی ذهن ما را تغییر میدهد. ممکن است این تغییر مشکلاتی برایمان ایجاد کند، اما تردیدی نیست که راهحل، بازگشت به گذشتهای نوستالژیک نیست. اگر نگران تمرکز و ذهن منسجم هستیم، باید در «آینده» دنبال آن بگردیم، نه در گذشته.
🔴 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «گوگل و توييتر سيمپيچی مغزمان را عوض کردند، اختراع خط و ماشين چاپ چطور؟» که در شمارۀ بیستوهفتم مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب نوشتۀ جو استادولنیک است و عرفان قادری آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب میتوانید شمارۀ ۲۷ مجلۀ ترجمان را از لینک زیر خریداری کنید:
https://tarjomaan.com/shop/product/mag27/
@tarjomaanweb
testing on my own noster.social
Diese Woche #einundzwanzig Bitcoin meetup, bonn
I was trying to remove my personal info from Twitter, i set the date to some thing in future to see if it will accept it , now im locked out because im less than 13 year's old


man made horrors beyond my comprehension


وقت گذاشتم و کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی نیوتن را خواندم. اکثر آن همان چیزی است که میدانیم و در مدرسه و دانشگاه یاد گرفتهایم اما مقدمه آن نکته دیگری دارد:
نیوتن تلویحا میگوید که با phenomenon سر و کار وارد و نه noumene.
البته این شرح را کانت نیز بر نیوتون نوشته. برای توضیح باید گفت که نومن بر آن چیزهایی دلالت دارد که بیرون از ذهن بشر هست و فنومن بر ادراک بشری از آن چیزها. نیوتن به صراحت میگوید من فرضیه نمیسازم. یعنی بر مبنای دادهها و شواهد نتیجهگیری میکنم و کاری به چیستی واقعیات بیرونی ندارم. آن چیزی را داوری میکنم که میبینم. اگر فعلا نمیدانم که جنس سیاره مشتری چیست و حرکتش را میبینم در مورد حرکتش حرف میزنم و از روی حدس عقلی نسبت به جنسش آن را در توصیف حرکت دخالت نمیدهم.
این نکته را گفتم که بگویم اگر درست بدانم کتاب اصول نیوتن تا همین اواخر ترجمه نشد. کتابی بود به زبان لاتین که فهمش سخت بود و ادراک نظریهاش از ترجمه مباحث فیزیکدانان به زبانهای دیگر راحتتر بود. بنابراین ایرانیان ادراک نیوتن از حرکت سماوی را فهمیدند اما روششناسیاش را نه.
موضوع این نیست که تنها نیوتن به این امر اصرار میکرد. فرانسیس بیکن نیز همعصر او بود و بر علم تجربی اصرار داشت اما هیچکس چون نیوتن نبود که درست کار کردن نظریهاش باعث شود این نگرش اعتبار پیدا کند.
برای این موضوع میتوان مثالهای بسیار برشمرد اما نتیجه یکی است: گفتمان تجدد در ایران هرچند به شکل ظاهری سریعا گسترش پیدا کرد اما جز بخشی از همان نسل اولیه دیگران دوباره به خانه اول بازگشتند. تلاش مهدی بازرگان برای نوشتن کتاب ترمودینامیک قرآنی مثال خوبی است. اینجا حوزه نظر و انتزاع به شکلی فیثاغورسی محملی میشود برای تبیین جهان. درست است که نتیجه از نظر ما خندهدار است اما همان زمان پرطرفدار بود و اکنون نیز گرایشهای دیگری از آن پرطرفدار است. در نهایت مساله را نمیتوان فقط به مخالفان سیاسی پهلوی فروکاست. آشکار است که انفجار ناگهانی بروکراسی جمعی از طرفداران ایده "آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد" را نیز با خود همراه کرده بود
در نتیجه بنیادهای مدرن هرچند ظاهرا افزایش مییافت اما در گفتمان محکم اولیه ترک پیدا شده بود. فنرِ بازگشت به ایدههای انتزاعی دوباره در رفته بود و ایرانیان در سودای تفسیر کوانتومی از مولانا بودند. وقتی گفتمانِ مسلط ترک خورد هر کنشی شکل بیمعنا پیدا کرد. دیوانسالاری نمیدانست در چه جهتی حرکت کند و توسعه هم مفهوم هزارشاخه متناقضی پیدا کرده بود. در نتیجه انقلابیون با این ایده که:"انرژی خورشیدی کلاهبرداری است" انقلاب کردند.
کژکارکردی دیوانسالاری دانشگاهی از همه بدتر بود. نهادی که باید میراثدار و سنگر اندیشه مدرن میشد تبدیل شد به حرفهای صدمن یک غاز توخالی. از جمله حرفهای خندهدار شریعتی درباره نبرد طبقاتی از هابیل و قابیل!
وقتی گفتمان منسجم نظری وجود نداشته باشد شریعتی استاد دانشگاه میشود و همین حرفهای بیربط را درس میدهد و هموست که موتور انقلاب را به راه میاندازد. ساختار پهلوی خود قاتلِ خویشتن بود و دشنهاش نهاد دانشگاهی که اساسا در تناقض صورت و محتوای ایدههای خود بود. باقی شرحِ جهالت جمعی است که در موردش بارها سخن گفتیم!


Telegram
Mrs
You can contact @globalutopia right away.
As quite as it gets
#babystrI identify as fuck your money


دربارهٔ تسلط ایدئولوژی مارکسیسم بر آکادمی و فضای روشنفکری ایران
📚دههٔ چهل خورشیدی، با ژرفتر شدن بحران جامعهٔ در حال گذار ایران، سالهای همهٔ خطرها نیز بود. به اجمال میتوان گفت که، از سویی، امتناع تدوین فلسفهٔ سیاسی مشروطیت خلأی در قلمرو نظر ایجاد کرده بود و از سوی دیگر، علوم اجتماعی دانشگاه مادر، زیر تأثیر ایدئولوژیهای سیاسی که از غرب وارد میشد، و مارکسیسم مبتذل روسی، به نوعی از مارکسیسم در صورت جامعهشناسی مسخ میشد. این راه مسخ جامعهشناسی به عنوان بِئسالبدل مارکسیسم را امیرحسین آریانپور در نخستین سالهای دههٔ چهل هموار کرد و از آن پس نیز با رسالهپراکنیهای «اجتماعی- مردمشناسی» آلاحمد، و برخی از همپیالگان او، مانند غلامحسین ساعدی و صمد بهرنگی، و برخی دیگر از مارکسیستهای شرمگین، که در «موسسهٔ تحقیقات اجتماعی» دانشگاه تهران جمع شده بودند، علوم انسانی و اجتماعی کشور به نوعی جانشین مارکسیسمی شد که به طور رسمی ایدئولوژی دشمن نظام به شمار میآمد. این استتار مارکسیسم در زندگی علوم انسانی و اجتماعی و در سنگر التقاطی از همهٔ ایدئولوژیهای سیاسی عقبماندهٔ جهانسومی، که امثال آلاحمد استادان آن به شمار میآمدند، زمینهٔ آشوب ذهنی گستردهای را فراهم آورد و نخستین کسی که توانست از همهٔ امکاناتی که این آشوب ذهنی در اختیار او میگذاشت بهرهبرداری کند علی شریعتی بود که نه جامعهشناس بود و نه مارکسیست، اما خطابههای او، که ژرفای خلأ فکری آنها با عمق فاجعهٔ عقبماندگی جهانسومی پهلو میزد، اگر بتوان گفت، تجسدی مسخ شده از آن دو بود که در وجود فعال سیاسی مخالفخوان آشوبطلب او تثلیث رقتانگیزی را میآفرید و با همین جاذبهٔ رقتانگیز از سادهدلان همهٔ گروههای اجتماعی دل میبرد.
نیازی به گفتن نیست که شریعتی، و بسیاری از روشنفکران دهههای چهل و پنجاه خورشیدی، اهل تحقیق نبودند که بتوان از آنان انتظار حرف سنجیده و دانشپژوهانه داشت؛ با این همه، اشکال از آنان نیست که سخن سنجیدهای نمیگفتند، زیرا آنان به عنوان روشنفکران، اهل پیکار سیاسی بودند و مکانی در مناسبات قدرت میجستند. اشکال از کسانی بود که جایگاه روشنفکری را با مقام اهل علم سودا کرده بودند؛ حتی میتوان گفت که اشکال از مشتریان بساط روشنفکری نیز نبود که آنان در روشنفکران چیزی را پیدا میکردند که خود آنان میدانستند که ندارند. در کشوری که نظام علمی وجود نداشته باشد، و جایگاه علم معلوم نباشد، بدیهی است که مردم آن به نقالان و رمالان روی میآورند. اینکه نقالان به مرجع مردم تبدیل شوند، در کشورهایی که نظام علمی جایگاهی داشته باشد، چندان اشکالی ندارد، اما آنجا که حدود و ثغور علم و ایدئولوژی روشن و متمایز نباشد، در چنین کشورهایی، چنین خلطهایی میتواند پیامدهای بسیار نامطلوب داشته باشد.
از کتاب «ملت، دولت و حکومت قانون»
جواد طباطبایی
ص ۲۳-۲۵
آرمانشهر
@globalutopia


Telegram
Mrs
You can contact @globalutopia right away.
بهشتی تا عمق وجودش یک کمونیست بود، و البته از نوع کمونیستی که میخواست خودش رهبر (رفیق بزرگ) باشد.
سالها قبل از انقلاب در جمع دانشجویان ایرانی در آلمان گفته بود: "اگر من رئیس حکومت اسلامی شوم، اموال ثروتمندان را به نفع فقرا مصادره خواهم کرد!" دانشجویی مذهبی در جمع پرسید:
شما میگویید رئیس حکومت اسلامی! پس بر اساس چه حکم اسلامی میخواهید چنین کار کمونیستی را انجام دهید؟" بهشتی جواب داد: بر اساس "النبی اولی من المومنین باموالهم..."
یعنی اولا خودش را با پیامبر یکی کرد، ثانیاً آیه را در معنایی به کار برد که اصلا در آن معنی نیامده (سورهی احزاب )
یعنی هم تحریف قرآن کرد و هم خودش را جای پیامبر نشاند تا کمونیسم خودش ا پیاده کند
https://twitter.com/Q_no_Answer/status/1683696590161330177


بمیرید بمیرید از این مرگ مترسید
گزاز.
بسیار گوزنده.
پسرم
I'm tired
میشل ویله نشانههای (symptom) تباهی حقوق مدرن را در قرن بیستم تشخیص داده بود اما ریشههای آن به مالمزبوری میرسد، به دههٔ ۱۶۴۰-۱۶۵۰ میلادی، به سالهایی که در آن هیولای مالمزبوری آثار اصلی خود را منتشر کرد، منجمله لویاتان! امروز میتوانیم بگوییم تصویر روی جلد آن کتاب تبدیل به آیکون سیاست مدرن شده است! هابز عمر خود را وقف در هم کوبیدن فلسفهٔ افلاطون و ارسطو کرد، در هم کوبیدن این اندیشه که عدالت مبنای سنجش بهترین نظام سیاسی است و عدالت بر حق طبیعی انسانها مبتنی است. هابز مفهوم «قانون طبیعی» را پیش کشید و چنین استدلال کرد که برای جلوگیری از جنگ همه علیه همه و تجاوز افراد به جان یکدیگر، به جای عدالت، باید «قانون» مبنای نظام سیاسی قرار بگیرد، قانونی که به عنوان تنها معیار مشروع، برخاسته از «اراده و تصمیم حاکم» است و همه موظف به تبعیّت بیچون و چرا از آناند. «یک عمل عادلانه، عملی است که برخلاف قانون نباشد.» به عبارتی دیگر از نظر هابز عدالت یعنی اطاعت بیکم و کاست و بیچون و چرا از قانونی که حاکم وضع کرده است. «قبل از قانون نه عدالتی وجود دارد و نه بیعدالتیای. قانون پیششرط عدالت و بیعدالتی است.» اگر نزد فیلسوفان کلاسیک عدالت مبنای قانون بود، هابز این نسبت را معکوس کرد و قانون را مبنای عدالت قرار داد. این نقطهٔ سرآغاز تباهیای است که از قرن هفدهم شروع شد و مبنای مشروعیت دولتی که طی دو سده بعد از آن در اروپا تکوین یافت! در اواخر قرن بعد از او، روسو ایدهٔ حاکمیّت مطلقهٔ هابز را تبدیل به ایدهٔ حاکمیّت مردم کرد. تفاوتی در اصل رخ نداد، حق طبیعی و عدالت همچنان بحث غایب رشتههای وکالت و قضاوت و حقوق است. قانون نخست تبدیل به ارادهٔ خودسر حاکم شد (عصر مطلقهگرایی) و سپس تبدیل به ارادهٔ خودسر شارلاتانهایی که با فریب و در معاملهای اقتصادی با مردم میخواستند به قدرت برسند! (عصر ایدئولوژیها/عصر دموکراسی) ناقوس جنگ داخلی به صدا درآمد و اروپا از ناپلئون تا هیتلر طی یک قرن از پا درآمد.


Telegram
Imani - Denkbewegungen
میشل ویله نشانههای (symptom) تباهی حقوق مدرن را در قرن بیستم تشخیص داده بود اما ریشه...
معادل ۱۰ میلیون ساتوشی لایتنینگی برای فروش دارم
Dude!
#NFT


#فرزندم
احتمالا روزی را ببینی که پدر که چیزی را برای همهگان نمیپسندید برای تو با وجود همان چیز مشکلی نداشته باشد.
فرزندم، پدر و مادر قوانین خود را دارند. اما وجود تو احتمالا قانون ترین قانون هاست. این است که تن در خواهند داد به انچه تو میخواهی. این دورویی را اگر دیدی، بدان که بخشی از پدر مادر بودن است.


Telegram
اندیشنده
#فرزندم
احتمالا روزی را ببینی که پدر که چیزی را برای همهگان نمیپسندید برای تو با...